ورود/ایجاد حساب کاربری

چهارشنبه، ۱۷ شهریور ۱۳۸۹      
  آخرین اخبار  
 عملیات گازرسانی روستا به پایان رسید...
 هر شب از این ماه با ما باشید ...
 پخش قسمتهایی از مراسم جشن در شبکه آفتاب(استان مرکزی)...
 تا ساعاتی دیگر مراسم با شکوه نیمه شعبان در روستا برگزار ی شود...
 گزارش لحظه به لحظه از جشن روستا...
  ریشه یابی کلمه « سَلـمانی » به معنی آرایشگر مردانه ...
 کلم بروکلی، از روده تا ریه...
 5 توصیه غذایی برای پیشگیری از سرطان پستان...
 هواپیمای خورشیدی سفرش را با موفقیت تمام کرد...
 هرس درخت سیب...
 خارق العاده ترین مانور خلبانی تاریخ ...
  اجرای انشعابات روستاهای مزلقان و احمد بیگ از توابع شهر نوبران...
 آشنایی با خانه شگفت انگیز‌ بیل گیتس...
 گوناگون...
 لوله کشی منازل...
 عملیات اتصال لوله روستا به لوله اصلی گاز انجام گردید....
 بهترین کاریکاتور سیاسی سال ۲۰۱۰...
 مغز عزیز، بخور تا قوی شوی...
 برترین فناوری‌های جهان در جام 2010 ...
 عملیات لوله گزاری گاز در داخل روستا به پایان رسید...

  منوی اصلی  

  آدرس سایت های مرتبط  

  خبر گزاریها  

  نظرخواهی  

عملکرد هئیت چهارده معصوم را چگونه ارزیابی می کنید

  • عالی
  • خوب
  • متوسط
  • بد

[ نتایج | نظرخواهی ها ]

آرا: 37
نظرات: 415


  ورود کاربران  




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

اخبار: داستان زیبای پیرمرد
در تاریخ پنجشنبه، ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۰۰:۰۰:۰۰ توسط علی اکبر احمد بیگی

اخبار پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی
دوستدار تو پدر

پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام
۴ صبح فردا ۱۲ نفر از مأموران Fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم

هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید
مانع ذهن است . نه اینکه شما یا یک فرد کجا هستید


منبع خبر:
فرستنده خبر: علی اکبر احمد بیگی
108 بار مطالعه شده است
Email this news Printable Version

 
  لینکهای مربوطه  
 بیشتر درباره اخبار
 اخبار از علی اکبر احمد بیگی



داستان زیبای پیرمرد | ورود/ایجاد حساب کاربری | 0 نظر ارسال شده است
ما در قبال نظرات پاسخگو نیستیم.